تبليغاتX
پـــــــرواز در قفــس


پـــــــرواز در قفــس

اینجا یه دفترچه ست .. !!

سلام به همه دوستای گلم. این روزا همه تو حال و هوای محرم اند. هرکسی یه جور با این روزا حال می کنه. چه بعد از قتل، چه قبل از اون. دوتا نوشته کوچیک اما قشنگ و تأثیرگذار از رضا امیرخانی واستون می ذارم. بخونید و اگه حالی به حالی شدین مارو یادتون نره. من این متنارو تو اینترنت دیدم و توی هیچکدوم از کتابای امیرخانی ندیدم. واسه همین منبع نذاشتم. بسم الله...

1

با اين كه رباب آدم بزرگ است، اما هنوز هم دارد گهواره‌ي خالي را تكان مي‌دهد. گاهي وقت‌ها مثلِ عروسك‌بازيِ ما با خودش حرف هم مي‌زند. انگار واقعا خيال مي‌كند كه عليِ كوچكش توي گهواره خوابيده است. هيچ كسي هم هيچ چيزي به او نمي‌گويد.

اگر ما، بچه‌هاي كوچك، مشغولِ عروسك‌بازي بوديم، شايد فاطمه دعوامان مي‌كرد، اما رباب آدم بزرگ است، براي همين كسي به او چيزي نمي‌گويد.

"علي كه توي گهواره نيست. من خودم از توي سوراخي پرده‌ي خيمه ديدمش، روي دست‌هاي اباعبدالله خواب خواب بود..."


2

غروب شده است. تا اباعبدالله بود، هر چند وقت يك‌بار مي‌آمد و براي ما چيزي مي‌گفت و مي‌رفت. ما هم خجالت مي‌كشيديم و گريه نمي‌كرديم و گوش مي‌كرديم. اما حالا ديگر خيلي وقت است كه نيامده تا براي‌مان چيزي بگويد.

حالا فاطمه بچه‌هاي كوچك را يك‌جا جمع كرده است. البته من ديگر بزرگ شده‌ام. براي همين به فاطمه مي‌گويم: "تو هم قرآن بخوان، مثلِ ..."

 نمي‌دانم چرا، اما سرش را بالا مي‌گيرد. به جاي آن كه ما را آرام كند، نگاه مي‌كند به موهاي من و جيغ مي‌زند:

 "فَكَيفَ تَتَّقونَ اِن كَفَرتم يَوماً يَجعلُ الوِلدانَ شيبَا... " (چه‌سان در امانيد، اگر كافر باشيد در روزي كه كودكان را پير مي‌گرداند ؟ مزمل-17)


نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 5:40 PM توسط چاشمیج ... سپندار| |

 

راستش می خواستم بدون شرح باشه، اما ذکر این توضیح رو لازم می دونم که این گوله ی نارنگی که همین بالاهه مشاهدش می کنید، یه گوله ی ۷قلو ِ . با یکم دقت می تونید این مهم رو کشف کنید. اما مسئله مهم تر اینه که این پرتقال مال باغ خودمونه. همین. حالا بدون شرح!

-----------------------------------------------

راستی یه دلخوری رو هم همین جا به اطلاع عموم برسونم. همونطور که همتون می دونید ۱۶ آذر روز دانشجو بود. اما تو این روز کسی به ما تبریک نگفت. اگزم گفت مارو با عنوان مزدور و روشنفکرنما و فریبخورده و جاسوس و این چیزا موردخطاب قرار داد. من همینجا ممنونم از همه کسایی که به دانشجوهای مملکتمون مثل آدم تبریک گفتن. خبرنگار واحد مرکزی خر/ دانشگاه

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 7:54 PM توسط چاشمیج ... سپندار| |


Design By : Night Skin